و اما بهار ...

           

.

.

 

تحرک های مسخ سایه ی بیمار

.

 

 

 

 

 

خسته ام خسته از این دنیای بیهوده

خسته ام از این همه راه نپیموده

خسته ام از روزهای رفته و مانده

از عذاب زخم های فرسوده

خسته ام از این همه تنهایی و خلوت

از تمام لحظه های پر تب و طاقت

خسته ام از این همه دیدار پنهانی

از تمام فکرهای بی سرانجامی

خسته ام از دنگ دنگ ساعت دیوار

از تحرک های مسخ سایه ی بیمار

خسته ام خسته از عشق های پوشالی

از تمام وعده های سست تو خالی

خسته از این چنین بر جای ماندها

از سکون و از تغیرهای بی معنا

خسته ام از خستگی ها از سرودن ها

از همه هر روز گفتن ها و گفتن ها

آتشی خواهم که سوزد پیکر غم ها

دوباره بال بگشایم به روی زنده بودن ها

 

 

 

.

.

.

۱.

.

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

.

نوروز باستانی

یادگار پاک  نیاکانمان

و تولد بهار و بهاری ها

 خجسته باد

.

.

۲.

.

 بیست و سوم خرداد ماه

.

 

.

جشن وبلاگ فارسی

و ششمین سالگرد تولد پرشین بلاگ ست

برترین های پرشین بلاگ هم معرفی خواهند شد

.................

 

 

.

از آنجایی که گاهی از سر ناچاری پیاز هم میوه محسوب می شود

وبلاگ تا شقایق هست می مانم هم جزو نامزد های برتر بود

اما خود که ناظریم و ناظرید که مزاحی بیش نبوده

عده ای سخت معترض بودند که چرا جزو منتخبین نبوده اند

و معیار انتخاب ها چه بود است...

بنده از صمیم دل اعتراف می کنم همین که بلاگر هستم کافی ست

و به قول استاد بهمنی

>> بگذارید ـ اگر هم نه بهاری ـ  باشم <<

پس جای هیچ شکوه و شکایت و سخن گزاف نیست

سخن آخر اینکه

 امید پیروزی روز افزون برای این سایت ارزشمند دارم

و عرض خسته نباشید صمیمانه و دست مریزاد به این گروه  زحمتکش

.

عکس ها از سایت پرشین بلاگ

.

 

 

 

 

 

۳.

 .

پس از یک سال و اندی انتظار

سرانجام کتاب

تحرک های مسخ سایه ی بیمار

به دستم رسید

.

 

 

محل فروش کتاب

خیابان انقلاب. ابتدای خیابان اردیبهشت .بازاچه ی کتاب

کتابفروشی اختران

تلفن

۶۶۴۶۲۲۸۲

۶۶۴۱۱۴۲۹

و

فروشگاه اینترنتی

آدینه بوک

http://www.adinebook.com/gp/product/9649558189

 منتظر نظرات شما هستم

سپاس

.

نرگس بابایی مقدم

.

.

۴.

یادداشتی بر فیلم سنتوری

به قلم دوست خوبم

سلما سلامتی

.

سنتور...سنتوری...علی سنتوری...

.

عجب!

مدت ها بود چیزی را با تمام وجودم نچشیده بودم!

مدت ها بود که هیچ چیز قدرت نداشت قلمم را بجنباند!

حالا هم اگر می گذاشتم دقیقه ای بر این حال بگذرد

مطمئن باشید قلمم در خماری فرو می رفت

...

ادامه در وبلاگ

 www.salma-salamati.persianblog.ir 

.

.

۵.

.

شانزدهم خرداد ماه

.

هر آشنایی تازه اندوهی ست

و شاید دیگر کسی که توی شهری که روزی دوست می داشت


بار دیگر قدم نخواهد زد

. 

 

نادر ابراهیمی

هم رفت

روحش شاد

 

۶.

 

.

روز جمعه

بیست و هشتم تیر ماه

سال هشتاد و هفت شمسی

ساعت ۹ صبح

بیمارستان پارسیان

سرطان کبد

.

 

 

.

بازهم خبر بد

باز هم غم

باز هم ماتم

باز هم افسوس و دریغ

یکی دیگه رفت

این بار

خسرو شکیبایی

این بار یک صدای قدرتمند

یک هنرمند حقیقی

پرواز کرد

.

 

 

.

 خیلی دلم گرفت از رفتنش

روحش شاد

یادش ماندگار باد

.

.

 

 

 

۷.

چهاردهم امرداد ماه

.

 

مسئولین پرشین بلاگ

روزهای دوشنبه 

جلساتی را برای بحث و تبادل نظر در مورد وبلاگ برگزار می نمایند

.

از همان جهتی که قبلآ عرض کرده بودم

>

در نبود میوه پیاز هم جزو میوه محسوب می شود <

بنده هم به عنوان یک وبلاگ نویس در این جلسه شرکت کردم

و دریافتم که چقدر علم پیشرفت کرده و من بی خبرم

مثلآ همین جریان آی تی و ماکروسافت

که فهماند عجب درد بزرگی ست ندانستن

بگذریم

چقدر به یاد جمع های وبلاگ نویسی سابق افتادم

با کلی شور و شوق در پارک ها جمع می شدیم

و هر بار با موضوعی جالب تر از قبل

جمع آوری هزینه ی جراحی مهرانه

کمک به زلزله زدگان بم

عیدی به کودکان بی سرپرست

یاد باد آن روزگاران

خلاصه 

گفتگو بر سر وبلاگ های گروهی بود

یادش به خیر سه یا چهار سال پیش وبلاگی ساختیم با تنی چند از دوستان

به نام غریبستان

 

 

که تقریبآ ادبی محسوب می شد

/ 590 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماه روشن

راستی با اجازه لینکت کردم اگه دوست نداشتی بگو غم نبینی

سعید مرادی

سلام خوشحالم به وبلاگ شما میام دوس دارم به وبلاگ من بیاین و منو بانظر باارزشتون خوشحال کنید بایک شعر منتظرم دوستدار شما سعید مرادی

ابراهیم غزنوی

باورم کن من حقیقت دارم و بس عابر قصر خیالی نیستم گر چه زردم، نیک میدانم ولی خالی از عشق جلالی نیستم

امیر

سلام پرستوی مهاجر واقعا شعرت قشنگ بود مرسی[وحشتناک]

امیر

میخواستم بگم عاطفه جون آخرشی بابا تو دیگه زدی به سیم آخر

امید

شعر خوبی بود ولی اخرش که چی

سلام و درود [گل] بر تو که نمی‌شناسمت، بیا تا با هم آشنا و دوست بشیم ما همه بهشتی هستیم http://smellrain.persianblog.ir/post/10 میدونی چی نوشتم؟ تا لینک رو باز نکنی نمیفهمی! ، لینک رو باز کن و اگر چیزی به ذهنت می‌رسه در قسمت نظرات مطلب بنویس؛ اگر هم مطلبی را می‌پسندی می‌تونی لایک (دکمه می‌پسندم) بزنی منتظر نظرات تو و زدت دکمه «می‌پسندم» هستم.

پروانه

امشب اين آيينه بي‌تصوير ماند پايِ زخم آلوده در زنجير ماند در نگاهِ چشمه‌ها جز سنگ نيست مثل شب بوها كسي دلتنگ نيست شب رسيد از دور دستِ ابرها روحِ شب، سر مي‌كشد از قبرها خواب در چشمِ تَرم خشکیده است مثنوی در دفترم خشکیده است می برد امشب دلم را تا کجا؟! گردبادِ شعر می بلعد مرا یک نفر پا رویِ رؤیایم گذاشت متّه را بر استخوانهایم گذاشت دَن دَدَن دَن دَن دَدَن دَن دَن دَدَن... طبل می کوبند در کابوس من آه! امشب ناگهان پاييز شد ماه را ديدم كه حلق آويز شد عشق ، روحش را به ما تسليم كرد داغ‌ها را بينِ ما تقسيم كرد پُر شقايق شد غروب از داغِ‌ ما ريشه در پاييز دارد باغِ‌ ما اي عطش! درياچه‌ي شورت كجاست؟ اي بيابان! طبعِ ماهورت كجاست؟ ما عطش نوشيده‌ايم از دستِ آب سايه‌بان‌ها ساختيم از آفتاب رودها را بويِ طوفان گيج كرد خواب را كابوسِ انسان گيج كرد زخم هاي كهنه را هم تازه كرد اين هواي ناجوانمردانه سرد عصر وجدانهای گیج و در بدر عصر انسان و تجارت با ، هنر كاشكي فريادها پَر مي‌زدند مُشت مي‌گشتند و بر در مي‌زدند تا ، كسي از خانه‌اي سر بَركشد بر گلوي شاعران خنجر كشد