ياد مهتابي

به ديدارم بيا هر شب ،
در اين تنهائي تنها و تاريک خدا مانند ،
دلم تنگ است .
بيا اي روشن ، اي روشن تر از لبخند .
شبم را روز کن در زير سرپوش سياهي ها .
دلم تنگ است .
بيا بنگر چه غمگين و غريبانه ،
در اين ايوان سرپوشيده ،وين تالاب مالامال
دلي خوش کرده ام با اين پرستوها و ماهي ها .
و اين نيلوفر آبي و اين تالاب مهتابي .
بيا اي همگناه من در اين برزخ .
بهشتم نيز و هم دوزخ .
به ديدارم بيا ، اي همگناه ، اي مهربان با من ،
که اينان زود ميپوشند رو در خوابهاي بي گناهي ها .
و من ميمانم و بيداد بي خوابي .

در اين ايوان سرپوشيده متروک ،
شب افتاده ست و در تالاب من ديريست ،
که در خوابند آن نيلوفر آبي و ماهي ها ، پرستوها .
بيا امشب که بس تاريک و تنهايم .
بيا اي روشني ، اما بپوشان روي ،
که ميترسم ترا خورشيد پندارند .
و ميترسم همه از خواب برخيزند .
و ميترسم که چشم از خواب بردارند .

نميخواهم ببيند هيچ کس ما را .
نميخواهم بداند هيچ کس ما را .
و نيلوفر که سر بر ميکشد از آب...
پرستوها که با پرواز و با آواز ،
و ماهي ها که با آن رقص غوغائي ،
نميخواهم بفهمانند بيدارند .
شب افتاده است و من تنها و تاريکم .
و در ايوان و در تالاب من ديريست در خوابند ،
پرستوها و ماهي ها و آن نيلوفر آبي .
بيا اي مهربان با من ،
بيا اي ياد مهتابي !


مهدي اخوان ثالث

/ 3 نظر / 5 بازدید
AM1R

روحش شاد...اخوان ثالث رو ميگم ممنون که اين شعرش رو يادآوری کردی.....پيروز باشی.

جواد بورقانی

ممنون از اخوان ثالث که اين شعر رو گفت! و واقعا چوبکاری کرديد که به ما سر زديد. موفق باشی

Elham

I have good feelings about ur lovely poems