دلم تنهاست

دلم تنگ است .
دلم فرياد می خواهد .
دلم تنهاست.
دلم خامش ؛ ولی رسواست .

دلم تنها و سرگردان ؛ به هر سو می رود آرام .
دلم سرگشته و غمگين ؛ به هر جا می دهد پيغام .
دلم غمگين و ترسان است .

دلم چون لاله ی سرخی کند ناله که : « می سوزم » .
دلم چون موج دريايی کند شکوه که : « می لـرزم » .

بيا آزاد شو ا ی دل ! کجا شايد که بنشينی ؟؟!!
بيا پر کش از اين دنيا ؛ که وقت ماندنت تنگ است !!

تو را دلخوش نخواهم کرد ؛ که اين دنيا چه و چون است ؛
تو را می گويم اينک من ؛ برو ؛ دنيا پر از ننگ است .

دلا تنهای تنهايی .
دلا در بند دنيايی .
دلا نوری دلا ناری .
بيا بنگر که بينايی .

دلا غمخوار مردم شو .
کنون وقت نشستن نيست .
تو را بايد که بر خيزی ؛
اميد ما همه بر تو ست .

تو را تکليف کنون اين است :

که جنگی با ستم هايی
که بر جان خلايق هست .

که از جا برکنی
هر حلقه ی زور است .

بيا بشکن تو ؛ آن دستی
که از بهر طمع باز است .

بزن ؛ خشکان تو آن ريشه
که رودش از دلی خون است .

در اين ويرانه ها ای دل ! !
که می گويد خبر از دل ؟ ؟
بيا با من که بگريزيم
رويم سوی خدا ای دل ...

/ 0 نظر / 17 بازدید