پشمينه پوش يوش


به ياد نيمای نام آور

پشمينه پوش
در دره های يوش
با آن ردای کهنه به دوش
با لکنت زبان
کاهيده جسم و جان
پيوسته در تدارک آتش
به کند و کاو

شب هاش در عبادت زرتشت وار خويش
سرگرم کار خويش
می کرد نو قبای کهنه را به صد تلاش

ای کاش
بر جای زخم ؛
زخم زبان های بی شمار
بر آن قلب پاکزاد
دستی به مهر
مرهمی از عشق می نهاد

حميد مصدّق

/ 1 نظر / 6 بازدید